اشعار جدید
خواب شهادت (به یاد سالروز آزاد سازی خرمشهر)
دیروز
جان مزرعه
از گندم سیراب بود.
خمپاره که بارید
آتش گل داد!
به جای آن همه خارهایی که حرس کرده بودم
یک شبه
این همه ، خار آهنی روئید!
رؤیای کوچک من
ـ هم آغوش عروسک خویش ـ
خواب ستاره می دید ...
آن دم که
خمپاره ای
سکوت روشن ماه و ستاره را دَرید!!
عنایت
چون کبوتر بي پَر،
در حرم تو
بال گشودم
تنها حرم تُست
که در آن
کبوتران
عشق را پرواز مي کنند !
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۱۲/۲۵ ساعت 16:1 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود