گل زردی زدم بر گیسوانم

شاعر : دلبر تاشماتاوا ( روسیه )

نشستم پیشِ رویت

تا بگویم دردِ دل با تو

ز حقّ آب و گِل با تو

نمودم سازِ دل را کوک

نوازش‌های تو در خاطرم آمد

دلم بر سیمِ آخر زد

یکی پروانه از گُلدوزیِ پیراهنم پَر زد

شمردم اخترانِ چشم‌هایت را

به چشمت، باز، خواب آمد

گُل زردی زدم بر گیسوانم

صبح سر زد

آفتاب آمد