هر چه

شاعر : رضا احسان پور

چیزی اگر از عشق یادت هست، حاشا کن
خفّاش جان! خورشید را تاریک معنا کن

حتّی اگر شد، صفحه‌ی دیروز را بردار
تقویم جعلی را پر از امروز و فردا کن

فرقی میان چاه و زندانت نمی‌بینم
راهی به جز بزمِ ترنج و تیغ، پیدا کن

داری از این کاهی که هستی، کوه می‌سازی
باشد! مرا در اوج پستی‌هات، رسوا کن

تو بی‌گناهی! هر خطایی بود، از من بود
چیزی اگر از عشق یادت هست، حاشا کن