چهار رباعی

شاعر : محمد روحانی

 

شعر سفر

گل ، قصه ی رنگینِ هنر می خواند
بلبل ، غزل ناب ِ سحر می خواند
از شمع نمانده جز کمی خاکستر
پروانه مگر شعر سفر می خواند

 

سر سودایی

بی جلوه ی گل جهان تماشایی نیست
دل ، روشن و آفتاب ، رویایی نیست
هر گز نبرد راه به اندیشه ی نور
آن سر که به عشق دوست سودایی نیست

 

دل بود

آیینه ی دل ، درین غم آباد شکست
با اشک چکید از مژه افتاد ، شکست
پا بر سر آن ، به مهربانی بگذار
دل بود که از هجوم فریاد شکست

 

فراتر از خیال

درمزرعه ی شفق نمو خواهد کرد
صد حلقه به گوش ماه نو خواهد کرد
هر شب دل من به داس نورانی ماه
محصول ستاره را درو خواهد کرد