احترامش بکنیم - ایوب محمودی
احترامش بکنیم
شاعر : ایوب محمودی
احترامش بکنیم …
سنگ افتاده کنار لب جوی
و گِل نم زده در زیر هوایی مرطوب
تکه چوبی که ز یک خارکش افتاده به خاک
یا کلاغی که ته کوچه نشسته است غریب …
همه اند در خور اندیشه ناب!
احترامش بکنیم …
سنگ افتاده کنار لب جوی
فکر آن کودک بیچاره بُوَد
تا رود بردارد
زند اندر سر یک دزد دغل!
و گِل نم زده در زیر هوایی مرطوب
فکر آن است که روزی برسد
گُل سرخی ز میانش قدمی رخنه کند
تکه چوبی که ز یک خارکش افتاده به خاک
فکر آن است که یک زاهد پیر
برود بردارد و در سوی دگر اندازد
تا ثوابی گیرد!
و کلاغ
در سرش فکر شکار ماری است
که فتاده ست به زنبیلِ زنی!
همه اند در خور اندیشه ناب
احترامش بکنیم …
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۱/۰۸ ساعت 19:4 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود