مثل آیینه

شاعر : امید کاظم زاده

مثل آیینه به یک سنگ، شکستن سخت است
تا سحر، چشم پر از اشک نبستن سخت است

از همه، یار و دیار و وطن و کاشانه
رشته ی مهر به ناچار گسستن سخت است

نوبهار است و زمین باغ بهشتی اما
بر لب جوی،بدون تو نشستن سخت است

ما که با زیرکی از دام بلاها جستیم
با پر و بالم از این دام،نجستن سخت است

من که از حرمت ساقی نشکستم پیمان
دیدن لحظه ی پیمانه شکستن سخت است

خانه هر چند که امن است ولی دور از تو
دل،به این خانه بی خاطره بستن سخت است

بی تو ای روح و روان،عمر چه معنی دارد؟
زندگی جای خودش بودن و هستن سخت است