دلبر دردانه - همایون ایماق
دلبر دردانه
شاعر : همایون ایماق
کـرده ای مـن را رهـا، ای دلبر دردانـه ام
تـو آشنـای بــی وفـا، ای دلبر دردانـه ام
مـن حزین و ناتوان، بی کس و بی خانمان
تیـره شـامِ جـاویدان، ای دلبر دردانـه ام
با دوستان اندر سخن، جانم من در سوختن
مـن چو فرهاد کوهکن، ای دلبر دردانـه ام
مـن عاشق دیرینه ام، مهر تو داغ سینه ام
در دل چه بستی کینه ام، ای دلبر دردانه ام
اول به صـد مهر و وفـا با من تو بودی آشنا
کـردی مـرا آخـر جـدا، ای دلبر دردانـه ام
جاریسـت اشکم از فراق، وز گلعذار با نفاق
حالا شدم من چو اسحاق، ای دلبر دردانه ام
هستم به محنت مبتلا دیگر مکون جور و جفا
پـرسیـدنم روزی بیـا، ای دلبر دردانـه ام
هستی همایون داغدار، از ناله های پر شرار
نیسـت در دل چون قرار، ای دلبر دردانه ام
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۱/۱۱ ساعت 19:24 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود