غزلی کرم زده

شاعر : بنیامین پورحسن

نگذر از این حوالی پردرد سرسری
با آتشی درون دلت کاش بگذری

یک زن مچاله می شود و درد می کشد
بر پله های خانه ی بی داد گستری

چون خواهرش کنار خیابان تمام شد
در انتظار آمدن چند مشتری

او صیغه ی تمامی مردان شهر ماست
_تفسیر عکس مساله ی چند همسری_

بوی عرق گرفته تنش از هجوم شرم
مرد سترونش پر از عطر دختری

تصویر پر تناقض چندش آوری ست
_وازکتومی برابر احساس مادری_

او خانه اش حوالی بولوار عصمت است
یک کوچه قبل عاطفه بن بست آخری

در من مسافری ست که هر لحظه با من است
بی تاب پر زدن به افق های دیگری

چندان عجیب نیست غزل کرم می زند
در منجلاب پر شده با نابرابری

پشت چراغ قرمز یک عصر لعنتی:
_آقا!برای خانم خود گل نمی خری?_