غزلی کرم زده - بنیامین پورحسن
غزلی کرم زده
شاعر : بنیامین پورحسن
نگذر از این حوالی پردرد سرسری
با آتشی درون دلت کاش بگذری
یک زن مچاله می شود و درد می کشد
بر پله های خانه ی بی داد گستری
چون خواهرش کنار خیابان تمام شد
در انتظار آمدن چند مشتری
او صیغه ی تمامی مردان شهر ماست
_تفسیر عکس مساله ی چند همسری_
بوی عرق گرفته تنش از هجوم شرم
مرد سترونش پر از عطر دختری
تصویر پر تناقض چندش آوری ست
_وازکتومی برابر احساس مادری_
او خانه اش حوالی بولوار عصمت است
یک کوچه قبل عاطفه بن بست آخری
در من مسافری ست که هر لحظه با من است
بی تاب پر زدن به افق های دیگری
چندان عجیب نیست غزل کرم می زند
در منجلاب پر شده با نابرابری
پشت چراغ قرمز یک عصر لعنتی:
_آقا!برای خانم خود گل نمی خری?_
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۱/۱۱ ساعت 19:26 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود