همین که عشق تو از آسمان رسید به من

شاعر : محمد شکری فرد

همین که عشق تو از آسمان،رسید به من
تمام شورِ زمین و زمان،رسید به من.

دُچارِ فلسفه ی سخت زندگی بودم
که دستِ یاری تو ناگهان،رسید به من

الههّ ی و به پاکیت سجده خواهم کرد
شگفت!عشق تو وقتِ اذان،رسید به من

حکایتی شده این عشق بین دشمن و دوست
وَ نقش اولِ این داستان،رسید به من

فرشته ای که دلش معبد خدایان بود
چقدر ساده و بی امتحان،رسید به من.

پیاله ها همه از شهد ناب پر شده اند
چه شد که جام پر از شوکران رسید،به من؟!

کمر به کشتن من بسته اند مردُمِ ایل
همیشه از کَس و ناکس زیان،رسید به من

وَ ابروان کمانت که نیمه ی ماهند
غنیمتی ست که از دشمنان،رسید به من