تو می مانی و یک شعر و یک نام

شاعر : آرزو حاجی خانی

۱
ازبین نارنج های حیاطم
باشاخه ای مریم
ردمی شوی
خواهش تنم
می خواهد صبور باشی
برای چکاندن قطره های نارنج
برغذای امشبت
غذاحاضراست
اما تو هنوز نتوانستی گل مریم رامتقاعد کنی
که از عشق نارنج بگذرد.

۲

به این فکر می کنم
که چگونه می شود
از آسمان کاغذی بیرون کشید
وبه صدای تو
ملودی شعرهایم راداد
نتهاراچید
یکی یکی
پشت سرهم
همانند آواز دوستت دارم ِ خاک به ریشه
آنهنگام که دانه هارا
به ردیف می کاری.

و غیر منتظرانه
درِخانه ی تورازد
وتو ناباورانه
ببینی
برگه ی نتی راکه
آن شب جدایی مان
ازپنجره ی اتاق تو باد برد،
برگشته است،

بادستهای دختری
با موهای مشکی
که درخیالاتش
برای تکمیل موسیقی تو
هرشب
به آسمان ضربه می زند

۳
اعجاز بازوی های تو
تابه حال
اینچنین
دستان مرانرقصانده بود
پرواز می کنم در تنی
که بادستهای من امروز
طلوع کرده است
خورشید با نام تو
به من می تابد
ورنگ می بازد
تمام واژه های تکراری شعرهایم
تو می مانی و
یک شعر و
یک نام