دست تو شاید که بهار آورد - ایوب محمودی
دست تو شاید که بهار آورد
شاعر : ایوب محمودی
دست تو شـــاید که بهار آوَرَد
باغ مــــــــرا لاله به بار آوَرَد
چشم تو شاید که برافتد به ماه
بوی خــــوش موی نگار آوَرَد
آهـــوی چشمان تو شاید مرا
رغبتی از بهــــــر شکار آوَرَد
آه چه می شد که نسیم سحر
بهر مــــــن از نغمه یار آوَرَد
مست شوم چونـکه ببینیم یار
جام مـــــی از یار خمار آوَرَد
گوش به دامـان صبا داده ایم
تا خبر از بـــوس و کنار آوَرَد
بی خبرم شـــایدم از او خبر
آن مــــه دلخسته سوار آوَرَد
آه که این مانــــی دلسوخته
دل پی آن عــــاشق زار آوَرَد
دل همـه آتش شده از داغ او
آتش دل بین که چه بار آوَرَد
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۱/۱۸ ساعت 0:58 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود