حرف ها در دلم کپک زده اند - مرتضی عباسی زاده
حرف ها در دلم کپک زده اند
شاعر : مرتضی عباسی زاده
واژه ها هم مرا محک زده اند
باز بر زخم من نمک زده اند
کاشکی میشکست موج ِ سکوت
حرفها در دلم کپک زده اند
صحبتی از شعار روز ِ نخست
که گمان میکنم کلک زده اند
مطلبی را که حق مردم بود
از میان ِ سه نکته تک زده اند
هر کسی اعتراض و حرفی داشت
برده اند و فقط کتک زده اند
پَر ِ پرواز عشق را چیدند
قفل بر بال ِ شاپرک زده اند
قاصدکها هنوز در خوابند!!!
یا که آتش به قاصدک زده اند
بین هفتاد و هفت میلیون عضو
دو سه درصدر فقط الک زده اند
همه را غیر از ابن که فرمودم
سیلی و مشتِ مشترک زده اند
نه فقط مشت بر دهان خلق
چنگ بر صورت فلک زده اند
مردم از درد هرچه مینالند
سببش را به نیش ِ کک زده اند
قافیه شُد تمام و … درد و رنج
باز طرفندِ قلقلک زده اند
گور بابای وزن و قافیه ها
حرفهای نگفته بسیار است
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۲/۰۱/۱۹ ساعت 0:15 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود