زندگی

شاعر : مهدی حسینی

زندگی جاری شدن در پیچ و تاب لحظه هاست
چشمه ی حس زلالی از محبت های ماست

نقش دل را (ها) بکن بر شیشه های پنجره
تا ببینی از درونش زندگی اهل کجاست

غصه ها چون رهگذرهای مسافر بگذرند
راستی خنده چرا بر درد بی درمان دواست؟

زندگی بومیست نقاشش تفکرهای ما
نقش خوش درآن بزن چون فکر بد درآن خطاست

صبح روشن کاغذی آورده بی خط خوردگی
زندگی رقص شقایق در گلستان وفاست

چون نسیمی بگذرد از رفتنش غافل مشو
فرصت اثبات عشقی بر عزیزی آشناست

زندگی را زندگی کن زندگی کن زندگی
نام رمانی مهیج, دلکش و پرماجراست

مرگ هم,چون خانه ای کوچک ازین آبادی است
زندگی مانند اعداد و رقم بی انتهاست

***************************

یاران خدا کعبه و سجاده ببازند
درخرقه ی خدمت به خلایق به نمازند

دلداده و عاشق به غم یار دچارند
با خلق جز آهنگ محبت ننوازند

در ظلمت و سرمای شب سوخته جانان
چون شمع برافروخته درسوز و گدازند

آنانکه ملائک به طواف دلشانند
بر مرتبه و جایگه خویش ننازند

در خلق به جز چهره ی معشوق نبینند
مستان الستند و نهانخانه ی رازند

اندوه دل خویش به جنت نفروشند
آنانکه ز خشت دگران کاخ نسازند

در خلوت خود جز سر زلف کج دلدار
بر زلف دگر ماهرخان دست نیازند