درد هجر

شاعر : همایون ایماق

هنوز خروشان لبهایم در یادم است

«کـه مـی گفتم عاشـق دیـرینه ام»

وای برمن!

بردیی از یاد مرا

هنـوز خطـوط دردم نا گفتنیست

دانم که وعده هایت نا سفتنیست

هنوز درگیرآن زلف پریشان تو ام

وای برمن!

بردیی از یاد مرا

خواهـم افتید ز افسون تو یارا

بس که اشک ز مژه چکید مرا

هنـوز دردِ هجـرت نَهمار خسته ام ساخت

این نواخانۀ زشت بسیار خسته ام ساخت

بیا مـرا زین نَکبَت فارغ بکن

من تابِ روزی هجرت نیستم

وای برمن!

بردیی از یاد مرا

هنوزم این دل خسته مواصلتِ تست

زان وعـدۀ کــه دادی، بیقرار اوست

ای عشق! هنوز دلم سازگاری تست

آری زین ملال سخت بیمارم

بیا فارغ بکن از درد

زین دلتنگی سخت می هراسم

وای بر من !

بردیی از یاد مرا

بـیا تـو مزد این را بپرداز

عاشقی را ز سر بکن آغاز

هنوز اشتیاق بر دلم است

«فـری که آندم بینم ترا»