تولد
تو خنده کنان رسیدی از راه سفر
آسمان هم شادمان کرد به روی تو نظر
همچو مهتاب خدا به زلف شب تابیدی
از تولدت تو بود درخت عشق داد ثمر
خشک شد چشمک آن ستاره از دیدن تو
خورشید هم ناله کنان رفت از آسمان به در
تو با بهار آمدی و فروردین پرشور شد
به زمین و آسمان داد بهاری را خبر
آسمان شب با بودن تو حس عجیبی دارد
کاش یلدا بزند دیر برسد وقت سحر
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۱/۲۳ ساعت 10:59 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود