گفتگو

 شاعر : رضا مرد باران

شبی بادختررزمردباران گفتگوکرد
حدیث جام ولب برلب نهادن موبه موکرد

پریشان خاطر و دلگیرومست از جام سرپر
دلیل این پریشانی خودرا جست وجو کرد

به شوخی گفت :امشب حالتم دیوانه وارست
ولی ای کاش میشد شرح داغش موبمو کرد

اگربا آب توبه دختر رز رادهم غسل
چگونه میشود دل رابه دلبر روبه روکرد

همان بهترنباشم خود توباشی بهترینم
کلامت مردباران بین دلم را زیروروکرد