شب تاب خورشید ندارد هرگز

شاعر : غلامرضا شیخ فلاح لنگرودی

سبز و بخشنده و لبریز عشق

چون درختی پر برگ

میوه هایش همه نور

عطر یاسش ز بهشت

دلش از جنس بلور

.

بوی رضوان می داد

آنکه رنگ دل او ،

چون دریا

آبی بود..

.

از بهشت آمده بود

تا بیافشاند نور

تا ببخشاید مهر

آه افسوس که شب

تاب خورشید ندارد هرگز..

.

جز کسانی اندک ،

اهل دنیا

همه در تاریکی

دلشان سخت چو سنگ

بر نمی تابیدند

دیدن آینه را

.

از بهشت آمده بود

مادری عالمتاب

و زمین تاب نداشت

تا ببیند او را ،