شب تاب خورشید ندارد هرگز - غلامرضا شیخ فلاح لنگرودی
شب تاب خورشید ندارد هرگز
شاعر : غلامرضا شیخ فلاح لنگرودی
سبز و بخشنده و لبریز عشق
چون درختی پر برگ
میوه هایش همه نور
عطر یاسش ز بهشت
دلش از جنس بلور
.
بوی رضوان می داد
آنکه رنگ دل او ،
چون دریا
آبی بود..
.
از بهشت آمده بود
تا بیافشاند نور
تا ببخشاید مهر
آه افسوس که شب
تاب خورشید ندارد هرگز..
.
جز کسانی اندک ،
اهل دنیا
همه در تاریکی
دلشان سخت چو سنگ
بر نمی تابیدند
دیدن آینه را
.
از بهشت آمده بود
مادری عالمتاب
و زمین تاب نداشت
تا ببیند او را ،
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۱/۲۵ ساعت 11:46 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود