اما

شاعر : ابراهیم صادقی

هر روز چنان خیره سر راه تو اما
در باز شود باز رخ ماه تو اما

آینه هم اینگونه نشد خیره و لیکن
انگار گرفتست مرا آه تو اما

من دل خوشم از دیدن گه گاه تو حتی
حتی نشده دیدن گه گاه تو اما

مات تو شدم باخته ام زندگیم را
یکبار اگر کیش کنم شاه تو اما

من شاعرم و شاعر چشمان تو هستم
هر روز چنان خیره سر راه تو اما