تو

شاعر : علیرضا کاظمی

تو
آن نت تکراری
در میزان هر سطر
مرا پر میکنی
ضرب میگیری
تار میشوی
می مانم، تو سازی؟
اشکی؟
یا پودهای مرا به آغوش می طلبی؟
سرشار از شهوت
آخرین مرز منیت،
تو ما را میپایی
کم کم آب شویم
درهم جاری
گم شویم
در دلتایمان
دریا نزدیک است
آخرین واژه را
پشت سکوت
دخیل می بندی،
و با همان لبخند مرموز
چشمانم را بهم میریزی
خط را گم میکنم
شروع این شعر کجاست
دوباره می خواهمت…