باید که در این عشق سزاوار بمیرم

شاعر : اردشیر بزرگ نیا

امروز که با عشقِ تو ای یار ، امیرم
باید که در این عشق ، سزاوار بمیرم

اکسیرِ جوانیِ من از چشمِ تو جوشید
ای دلبرِ من هیچ مپندار که پیرم

این چهره ی من حاصلِ جادوی زمان است
چون در کفِ این دیوِ ستمکار اسیرم

این حکمِ خلاص است که اسرار تنت را
هر لحظه به صد بوسه و تکرار بگیرم

آنقدر سرافرازم از این بوسه که انگار
در پهنه ی ایرانِ خشایار ، وزیرم

از شربتِ چشمانِ تو آن شب که چشیدم
از مسجد و از میکده انگار که سیرم

شکرانه ی این عشق ، نماز است و عبادت
باید بروم روزه ی بسیار بگیرم