قیصر امین پور

پیش از اذان

شاعر : حسین اسرافیلی

تویی در روبروی من چنین خاموش در تابوت
و یا من می‌کنم در خویشتن تشییع جان قیصر ؟

تویی آیا که می‌خندی به شام گریه‌های من
و یا من گم شدم در شبهت وهم و گمان قیصر ؟

ژلنگ زخمداری را که دست ماه دزدیده ست
شکاف صخره‌ها می‌دارد از چشمم نهان قیصر

به خود می‌پیچم و می‌گردم اینجا در پی چیزی
شبیه بال ، چون مرغی که شد بی آشیان قیصر ؟

چه گفتی آن شب هجرت که برقی زد، ترک افتاد
سه شنبه صبح در آیینه‌های ناگهان قیصر

مگر در خلوتت با او ، چه سری رفت پنهانی
که رفتی هشتم آبان سحر پیش از اذان قیصر

 برای مشاهده اشعار قیصر امین پور کلیک کنید