ایکس پارتی

شاعر : اردشیر بزرگ نیا

غبار و دود و دم و نوعِ بیخیالیِ او
شراب و شیشه ی گیلاسِ لب هلالیِ او

نبردِ نور و صدا با شبِ سیاه و سکوت
کنارِ قرصِ شرابی و پرتقالیِ او

و جیغ و همهمه ای بین رقصِ راک و قمار
برای چرک تهوع به روی قالیِ او

خیال بافیِ چشمی میان سینه ی تو
جدال چشم تو با چشم لاابالیِ او

ملامتی به خودت از خطای آمدنت
حیایِ سرخِ تو از شرمِ دستمالیِ او

تصوری که بنا شد درونِ ذهنِ تو از
دروغِ فاحش او ، عشقِ پارسالیِ او

حریمِ پاک شده بینِ عاشقی و هوس
میان خشمِ تو و رسمِ انفعالیِ او

چه زود محو شد از خاطرت دو هفته ی بعد
که آمده خبر از جشنِ احتمالیِ او