کابوسی وحشتناک

شاعر : شهریار شفیعی

نیمه شب

از کابوسی وحشتناک

از خواب پریده

تا به آغوشت پناه برم

یادم نبود

که از نبودنت ، به خواب پناه برده بودم

تاریکی اتاقم شکسته می شود با نوری ضعیف

لرزشی بر جان ِ میز کنار تختم می افتد

از این صدا متنفر بوده ام امّا

چشمهایم را می مالم

” یک پیام ِ جدید “

تا لود (load ) شود

آرزو می کنم ای کاش تو باشی

سکوت می کنم

آرزوی بی جائی بود .