آسمان بی تو

شاعر : سپهر توحیدی

گفتی که پشیمانی در غصه تو غلتانی
ای سنگ پشیمانی دیگر به چه کار آید

گفتی که نگاهم کن گفتی که صدایم کن
زنهار که آن نامت بر دلم چه خوار آید

گفتی تو که بعد از من آن کیست کنار تو
ای وای که این خسته با غصه کنار آید

گفتی تو که در چشمم پردیس خدارا بین
پردیس نگاه تو بر تنم به نار آید

گفتی که بیا با هم نقاشی کنیم از عشق
آینده ی این تصویر بر دلم چه تار آید

گفتی تو که با عشقم بر روح جلا بخشم
لکن دل و روح و جان با تو به هوار آید

گفتی تو که از عشقم دیوانه شوی آخر
دیوانه… به پای تو این زخمی به دار آید

گفتی تو که آسمان را با من تو تداعی کن
لکن که زمین هم از فکرت به دمار آید