گفتاری بیهوده - سید علیرضا رئیسی
گفتاری بیهوده
شاعر : سید علیرضا رئیسی
دوش در میخانه فرمودی تو پیر ِ می فروش
خوردن می کیف دارد با نی ِ نوشابه نوش
یا که فرمودی تو : بین عشق یا معشوق نیست…
هیچ دیواری مگر باشد سکوتی از خروش
همچنین گفتی که نامردان زنن خنجر ز پشت
تا شنیدی خوانده آن را وقت مستی داریوش !
باز فرمودی که آن زخم ِ تنت را مرهمی
میکند درمان بنفشه !! آدم یک سر دوگوش !!
پند دادی پاک بودن در جوانی سیره است
حرف معقولی زدی ای نازنین از باب جوش
این یکی را خوب گفتی : سرزمین ِ حیدری
جا نباشد بهر هر بیگانه ای دشداشه پوش
از چه رو گفتی که این تنبان باشد مال ما
تا که تنبان ها بُـوَد اندر اِمارت پر فروش
حال گوئی آب سردی بهر ما تحتان بگیر
تا نسوزد تحت ما چون آدمی آکنده گوش
جیب ما را کرده ای خالی تو خواجه از دلار
بعد میگوئی رها باید شویم از مرگ موش؟!!
خواجه گفتی موش دارد گوش و هر دیوار موش
پس بفرما جملگی گردیم : ساکت یا خموش
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود