از زن نوشته اید ولی زن نبوده اید - بی بی سمانه رضایی

از زن نوشته اید ولی زن نبوده اید
شاعر : بی بی سمانه رضایی
از درد بی پناه ترین واژه تا "سکوت"
در گور زنده ماندن یک آسمان امید
عطر به باد رفته ی نابی به نام عشق
زیبایی هدر شده در شیشه ی اسید...
از زایمان و رنج بشر در ادامه اش
از وضع مهر مادری و معضل طلاق
قانون بی پدر شده و حکم پشت حکم...
"از زن نوشته اید ، ولی زن نبوده اید! "
ما طیف نا گسسته ای از نور و آتشیم
مثل شکاف خوردن کعبه به نام عشق
معراج در تولد یک تکه نور پاک
فریاد سرخ بر سر یک کاروان یزید
دنبال استقامت جان هایمان بگرد
در سینه ی سمیه و فریاد لا شریک
در چشم خیس مانده به راه شقایق و
داغی که مانده بر دل یک مادر شهید
من هاجرم که قطره ی غمگین اشک هام
زمزم شد و چکید به صحرای خشک عشق
پیغمبر خدا نشدم گرچه قلب من
از یار آشنا سخن آشنا شنید!
خالی گذاشت در دلمان جای ویرگول
زیر نگاه خسته مان نقطه چین کشید
هستی قصیده بود و خدا با ظرافتش
زن را شبیه مصرعی از عشق آفرید
ما نسل بی تکلف ویس و منیژه ایم
مخلوطی از ملاحت شیرین لیلیان
ما گوهریم توی صدف جایمان خوشست
پنهان نبوده ایم ، که افشایمان کنید!
گاهی اگرچه می شکند شاخه هایمان
تو نا امید از جنم ریشه ها نباش
به اصل عشق جان بده بانوی آب ها!
باید از این درخت غزل های تازه چید!
ققنوس مادر همه ی واژه ها شد و
پایان او تولد یک نسل آتشین
باران گرفته بود و زنی دل شکسته داشت
در شعر از شعور خودش درد می کشید
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود