معجزه مأیوس - مهدی حسینی
معجزه مأیوس
شاعر : مهدی حسینی
مهتاب سفر کردی در نیمه شبی منحوس
من ماندم و تاریکی بی سایه و بی فانوس
من با نفس عشقت آغاز شدم…اما
پیغمبر زیبایم…من معجزه ی مایوس؟!
یک کوچه ی بی عابر یک قطعه ی بی شاعر
مانند کلیسایی در حسرت یک ناقوس
پاییز رمانتیکی با سمفونی باران…
بی چتر قدم با تو رویای من و…افسوس
سرمای زمستان و شومینه ی بی گرما…
من یخ زده ام در خود…آغوش تو نا محسوس
ای حضرت مستی از, این درد جدایم کن…
پرواز به خوشبختی…با عقربه ی معکوس!
در گیجی شیرینی در خاطره می پیچم
از پیچش موهایت تا پیچ و خم چالوس…
دلتنگ تر از تنها, تنها به تو دل بستم
برگرد به رویایم از نیمه ی این کابوس
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۲/۱۷ ساعت 23:18 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود