حوصله نیست

شاعر : احمد غفاری

کم کن این فاصله را حق من این فاصله نیست
با دلم یکدله شو کس چو منت یکدله نیست

حرف دل را به زبان آور و کم طفره برو
این همه بین زبان تا دل ما فاصله نیست

شکوه ای بر دل تو هست اگر فاش بگو
یا نکن اخم چنین یا که نفرما گله نیست

نزن از دوری خود سنگ محک عشق مرا
بردلم طاقت طی کردن این مرحله نیست

نرو از وادی مجنون خود ای لیلی من
که مرا پای دویدن زپی قافله نیست

غیر زخمه به دل خسته زدن ساز تو و
غیر نالیدن و فریاد مرا مشغله نیست

تلخی لحن من از تلخی کام است مرنج
خون به دل دارم و از دست غمم حوصله نیست

غزل چشم تو مارا به تغزل می داشت
بی نگاه تو به دل شور و شر و هلهله نیست

بوسه ای کن صله ی شعر من ای خسرو حسن
درخور پادشهان ترک عطا و صله نیست

روز ” روشن “ چو شب تیره ی زلفت منما
کس به دیوانگیش بسته درآن سلسله نیست