شهر مرواریدها

شاعر : عبدالقادر صالحی طبس

یادسقف و بام مرواریدها
یادِ اندوهِ میانِ بیدها

موج مروارید برخوان کویر
یک قناعت در پس خورشیدها

فرش رنگینش همه از خاک وگِل
می نشیند بررُخ اُمّیدها

ماه عریان بی پناه در کُنج بام
می خَزَد تاگُم شود از دیدها

سایه ها کونه، کویرم دسته گُل
عید دارندبا گِل این جمشیدها

چشمه هایی از طلا درجوشش ست
نام شهرم شهر مرواریدها