هزار صحبت ناگفته

شاعر : علیرضا بدیع

مباش در پی کتمان... که این گناه تو نیست

که عشق می رسد از راه و دل به خواه تو نیست



به فکر مسند محکم تری از این ها باش

که عقل مصلحت اندیش تکیه گاه تو نیست



مباد گوش به اندرز عقل بسپاری

فنا طبیعت عشق است و اشتباه تو نیست



سیاه بخت تر از موی سر به زیر تو باد!

هر آن که کشته ی ابروی سر به راه تو نیست



سیاه لشگر مویت شکست خورده مباد!

نشان همدلی انگار در سپاه تو نیست



کشیده اند دل شهر را به بند و هنوز

خیال صلح در این خیل رو سیاه تو نیست



هزار صحبت ناگفته در نگاه من است

ولی دریغ که این شوق در نگاه تو نیست