دردا که یار بر سر قول و قرار نیست

شاعر : فیض الله نکویی

دردا که یار بر سر قول و قرار نیست
با ما چو روزگار دمی سازگار نیست

پیمان شکست و موجه اشکم ندید و رفت
مهر و وفا ز ماهوشان انتظار نیست

افشانده ایم بذر محبت به شوره زار
زین کشت و کار حاصل ما غیر خار نیست

بر پهن دشت سینه نهال محبتم
آوخ که خشک گشت و بر او برگ و بار نیست

سر زیر بال برده خموشیم در قفس
از مرغ پر شکسته غزل انتظار نیست

هر چند تلخ می گذرد روزگار ما
ما را ملال از گذر روزگار نیست