بازی من با فلک - میترا خان آبادی
بازی من با فلک
شاعر : میترا خان آبادی
“من”
دست بسته،اسیرِ سبکسری های بی پایان فلک
“فلک”
سرخ روی و مخمور از نوشیدن جرعه جرعه جان من
نشد باخبر هیچ کس
ازدرد این خار جگرسوز ، که بر دل نشست
جز ،اشک
که بر گونه های بی ساغر من
به همتِ تیغ زبان “تو” نشست!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۱۵ ساعت 14:42 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود