حضور تو - امید کاظم زاده
حضور تو
شاعر : امید کاظم زاده
زندگی با گذر ثانیه ها در
گذراست
ای خوش آن لحظه که با بودن تو همسفر
است
داستانی است حضور تو به افسانه
،شبیه
آفتابی است که از دخمه ی ما بی خبر
است
ذکر شب های فراقم همه تسبیح تو
بود
ولی انگار دعای سحرم بی اثر است
باغبان،شاخه ی خشکیده،هرس خواهد
کرد
شاخ خشکیده ی ما را چه امید ثمر
است
پر پرواز مرا آتش عشقش سوزاند
عاشق آن است که پروانه ی بی بال و پر
است
ای دل از سختی این راه،شکایت
نکنی
سفر عشق،که گوید که بدون خطر
است
گریه ی ابر،ببین خنده ی گل می
گردد
شب تاریک،نمایان گر روی قمر است
تا ابد تشنه ی مهتاب، نمی ماند
شب
شب یلداست که آبستن صبح سحر است
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۳/۱۸ ساعت 18:37 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود