تویی آن اتفاق نادری که ...

شاعر : امید کاظم زاده

غمت در سینه ام ماوا گرفته
غم دنیا منٍ تنها گرفته

بیا و در دلم آتش بیفروز
تنورٍ سینه را سرما گرفته

دو مصراعٍ بلندٍ ابروانت،
تمامٍ کشورٍ معنا گرفته

شبٍ پرشورٍ چشمانٍ سیاهت،
امیدٍ دیدنٍ فردا گرفته

عجب دارم از آن آهویٍ صیاد
که شیرٍ شر زه از صحرا گرفته!

شدی آن ساحلٍ آرام بخشی
که موجٍ خسته از دریا گرفته

شگفتا گرچه رویایی است شیرین،
ز چشمم خواب و رویا را گرفته

تویی آن اتفاق نادری که
قرار و صبر را از ما گرفته

در این میخانه، هر کس پا نهاده،
یقین دارم دل از دنیا گرفته

به پایٍ شوق،مثلٍ مردٍ مجنون،
مسیرٍ خانه ی لیلا گرفته