صلیب سینه - ابراهیم صادقی
صلیب سینه
شاعر : ابراهیم صادقی
وقتی که روی شانه، موها را رها کردی
ذهن مرا آشفته ، بین واژه ها کردی
گیسو طلا خندیدی و با خنده ات آن شب
چشمان پاک میشی ام را بی حیا کردی
آن لحظه ای که مات چشم آبیت بودم
آن لحظه ای که با نگاهت هم صدا کردی
چرخیدی و دامن کشان با رقص زیبای
چین کنار دامنت را، نخ نما کردی
شیرین ترین لیلای من ای دختر ترسا
مجنون ترین فرهاد را هم پا به پا کردی
یادم نخواهد رفت آن پیراهن قرمز
یک یک تمام دگمه هارا که وا کردی
این ایروان شاید هرات دیگری باشد
تو اصفهان را با بخارا جا به جا کردی
وقتی صلیب سینه ات را میفشردی باز
دیدم برای ماندن من هم دعا کردی
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۲۰ ساعت 0:30 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود