بازی

شاعر : وحیده افضلی

بازی ِ رنگ ها تمام شد

حالا مردها بیایند وسط

و بازی کنند...

اما نه با

دل مردم !

حواستان باشد

خون از دماغ کسی نیاید

حواستان باشد 4 سال

خیلی هم زیاد نیست

چشم بر هم بزنید

دوباره داریم بازی می کنیم

که برویم جام جهانی

معلوم هم نیست برویم

خدا را چه دیدی...

فرصت ها چون ابر درگذرند...

راستی

چند قدم مانده تا صبح؟

کلید صبح در دست های کیست؟

من که باور ندارم هیچ چیز جز " لا اله الا الله"

صبح بیاورد...

من که باور ندارم رقاصه ها عاشق باشند

پایشان را که به زمین می کوبند دلم می لرزد

زیر لب می خوانم " اذا زلزلت الارض ...

حالا بالفرض که رفتیم جام جهانی ...

من تا روز ظهور موعود غمگینم