شاعر

شاعر : مهدی حسینی

کسی تنهایی مرموز شاعر را نمی فهمد
کسی بی تابی هر روز شاعر را نمی فهمد

صدای تیک تاک ساعت عشق ست اما حیف…
جهان تار و مار از زوزه شاعر را نمی فهمد

پر از گنجینه های شعر و الماس و…بیا داخل!
کسی در خارج از این موزه شاعر را نمی فهمد

…و گاهی کفر میگوید خدا را میکشد , اما….!
مسلمان با زبان روزه شاعر را نمی فهمد

میان این همه زیبایی و تنهای تنها آه…
“غزل کوشی؟بیا…فیروزه شاعر را نمی فهمد!!”

تو در آغوش من هستی و از آینده می گویی…
ببین!حتی عسل در کوزه شاعر را نمی فهمد!

منم یاغی ِ آرام ِ خمار ِ مست ِ خوب ِ بد…
تمامش کن! کسی یک روزه شاعر را نمی فهمد

درون جمع مشکوکی سکوتی تلخ و سنگین ست…
و در این لحظه قاضی گوز شاعر را نمی فهمد!!!

…کسی تنهایی تلخ مسافر را نمی فهمد…
کسی تنهایی مرموز شاعر را نمی فهمد