در حسرت یار - حسین عابدی
در حسرت یار
شاعر : حسین عابدی
گل من بوی خوشت کی؟ کندم مست مرا
در رهت چشم پر از اشک و حیا هست مرا
اشک
از این بوده که من لایق دیدار نیم
خجل این دیده که بر چرخ زمان بست مرا
تا کی
؟ از خجلت بی یاوریم داد کنم
بی خرد کی؟ شنود چون توکسی هست مرا
تو بیا گوهر
یکدانه فدای قدمت
بهر آن آمدنت این سر و آن دست مرا
کی؟ شود جمعه ی دیدار تو
با اهل نظر
یک نظر گر توکنی جان زتنم جست مرا
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۴ ساعت 19:15 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود