در حسرت یار

شاعر : حسین عابدی

گل من بوی خوشت کی؟ کندم مست مرا
در رهت چشم پر از اشک و حیا هست مرا

اشک از این بوده که من لایق دیدار نیم
خجل این دیده که بر چرخ زمان بست مرا

تا کی ؟ از خجلت بی یاوریم داد کنم
بی خرد کی؟ شنود چون توکسی هست مرا

تو بیا گوهر یکدانه فدای قدمت
بهر آن آمدنت این سر و آن دست مرا

کی؟ شود جمعه ی دیدار تو با اهل نظر
یک نظر گر توکنی جان زتنم جست مرا