وصال بزرگ - امیرعلی مطلوبی
وصال بزرگ
شاعر : امیرعلی مطلوبی
مهمان تازه واردی میخواهد او را به یاد ما آورد
ولی نمیداند که ما را باده اش به
صحبتش گرفتار کرده است
ننوشیده به باده ی خاص خود به آسانی مست مان میکند
البته که سجاده ی این
میخانه ما را به خوبی میشناسد
بین من و معشوق،نماز معنایی ندارد
یک نگاه معشوق ” خیرٌ مِن الفٍ ” هست و ما
را باده میسازد
قفس ِ سیری ناپذیر،(چشم تنگ) از دستمان نفس را گرفته است
پس بیا که آزاد و
رهایش کرده ام چون معشوق ما را آماده میبیند
لبهایم از فراق قهر کرده اند،شب نمایان دیده میشود
گویا بوسه بر نور زده ام
که جان ما را به آباد بودن میکشد
به گفتارم شک نکن و گول تهمت را نخور، ای عزیز
در این واژه های عمیق دروغی
نیست که مارا افتاده نموده!
دل از دست رفته و تو آسوده به امیر نگاه میکنی
ولی از وصالش خبری نداری که ما
را آزاد میکند
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۶ ساعت 18:42 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود