زلالِ با من باش

شاعر : امیرعلی مطلوبی

به اشکی جان نمیگویم

و از دنـیـــای ِ بـی ایـمــــان نمیگویم

گــُلــی افـتــاده در صحـــرا،به خـود انســان نمیگویم

من از احساس ِ این کیهان نمیگویم

مــن از بــاران نمیـگـویم

مـگـر در بـودنـم باشــی

ببینی طفل ِ حسـرت را به نقّـاشـی

در این بومی که رسمش را کشیدی با دو تـُن کاشی

شـــرابی را نمی نوشم به عیّـاشی

نمیخواهم،مـگــر باشـی