چه دنیایست...

هر کس کار خود دارد

ندارد عاشقی معنا

تگرگ غصه می بارد

صدای باد ‍‍‍‍‍می پیچد

میان کوچه های شهر

تن فریاد می لرزد

حقیقت رنگ می بازد

چه دنیایست...

همه ماتند و مبهوتن

کسی فانوس در دست نیست

که ظلمت یکه می تازد

چه دنیایست...

نمودن قفل و زنجیرش

چه دنیایست...

بساط مرگ تقدیمش