چو اشک از نرگس چشمت فتادم
کنون علت حکايت کردم ای دوست
بدان اين روح پاک و عاشقم
را
چو اشک از نرگس چشمت
فتادم
زدم تنگ غرورم را
شکستم
به شوق التفات يک نگاهت
ببين اين قلب پير و خسته ام
را
نديدی فرط عشقم را
نديدی مرور شرح اين فرقت چه
حاصل
جوان و سبز و بی اندوه
باشی
ز چه ترک لقايت کردم ای
دوست
پشيمانم بهايت کردم ای
دوست
هوای بوسه هايت کردم ای
دوست
ذليلانه صدايت کردم ای
دوست
به غمزه عشوه هايت کردم ای
دوست
هزاران بار فدايت کردم ای
دوست
چه بيهوده وفايت کردم ای
دوست
که من ديگر رهايت کردم ای
دوست
من اين بارم دعايت کردم ای
دوست
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۴/۰۷ ساعت 11:1 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود