کنون علت حکايت کردم ای دوست
ز چه ترک لقايت کردم ای دوست

بدان اين روح پاک و عاشقم را
پشيمانم بهايت کردم ای دوست

چو اشک از نرگس چشمت فتادم
هوای بوسه هايت کردم ای دوست

زدم تنگ غرورم را شکستم
ذليلانه صدايت کردم ای دوست

به شوق التفات يک نگاهت
به غمزه عشوه هايت کردم ای دوست

ببين اين قلب پير و خسته ام را
هزاران بار فدايت کردم ای دوست

نديدی فرط عشقم را نديدی
چه بيهوده وفايت کردم ای دوست

مرور شرح اين فرقت چه حاصل
که من ديگر رهايت کردم ای دوست

جوان و سبز و بی اندوه باشی
من اين بارم دعايت کردم ای دوست