من به ساز دنيا
عمريه می رقصم
از خودم بيزارم
اخم نکن،می ترسم

من پر از ترديدم
تو نگاهت خستس
وقت،تنگه،اما
دست و پايم بستس

گرمیه آغوشت
ميگه موندن خوبه
بی تپش حرفاشو
تو دلم مي کوبه

اما واسم دنيا
خواب رفتن ديده
غم به رنگ چشمه
عاشقم خنديده

باز دلم غمهاشو
رو دلت می ذاره
حتی اشک از چشمام
شرم رفتن داره

از کنارت رفتم
بی تو عادت کردم
کم کمک از يادت
رفع زحمت کردم

با دلم بد تا کن
چون منم بد کردم
شايد از قهر تو
به خودم بر گردم