برای تو
تو از هوای زنجیر شده ی کدامین پرتگاه
صدایم زدی
که اینگونه کبوتر قلبم مشتاق شد
خودش را
میان دام تو پرتاب کند؟!
در حالی که کسی جز تو
نظاره گر سقوط اشک هایم نبود
که از جاذبه ی حضورت
با شتاب
زمین قلبت را در آغوش گرفتند...
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۴/۰۷ ساعت 11:22 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود