ساعتت را نگاه کن امشب

پای هر عقربه ای بی خوابم

سر ِ هر ثانیه تنگ است دلم

آه من بی تابم

دُم ِ هر عقربه ای نیشی تلخ

میخورد تااااب

هر ثانیه این...

پاندول ِ دلتنگی

لمس کن ذهن ِ مرا

با تنم میجنگی؟

با خودم میرقصم

رقص تا سقف ِجنون

رقص چون ساحر ِ افیون زده ای

با هزاران افسون

لکه ای هفتاد رنگ از یادت

روی بوم ِ قلبم میپاشم

روی عریانی اندام ِ در و دیوارِِ

شهوت انگیز ِ اتاقم

به تنم میپاشم

ناگهان می ایستد

نبض ِ شاعر صفتم

بی آهنگ

خاطراتت دارد دور ِ سرم میچرخد

چرخ

چرخ

چرخ ِ کبود

یکی بود و یکی بود

من امشب

سر ِ یک ساعت شرعی

تا وقت سحر

پا به دنیای تو خواهم گذاشت

مادرم جیغ کشید

قبل از آمدنم

شمع هایم فوت شد

(من یه دنیا غم و اندوه روحامله ام

سقط کن دنیامو)

مرگ

مرگ

مرگ ِ کبود

یکی بود و یکی بود

ساعتت را نگاه کن جانم

وقت دلتنگی تو نیست هنوز؟