نسیم پاک عاشقی

شاعر : اردشیر بزرگ نیا

نسیم پاک عاشقی گذشته از خیال من
دگر نگو طراوتی نمانده در جمال من

به من که کوه عشق را به دوش خود کشیده ام
شکایت از دلم بگو نه گرده ی هلال من

به بند بند جان خود ترانه می شوم تورا
تو هم روانه شو در این ترانه ی زلال من

بیا به صبح ذهن من غزل غزل جوانه زن
که آفتاب واژه ها دمیده در سگال من

جواهرات چشم من نثار رونمائیت
ندیدن تو می شود حکایت از زوال من

اگر صدای عشق را تو هم شنیده ای بیا
وُ بوسه ای حواله کن به روی چون زغال من