این روزها همه با هم کنار می آیند

شاعر : میترا خان آبادی

ابتدایی ندارم

وانتهایی

هیچ چیز ،هوایی ام نمی کند

چه اهمیتی دارد؟!

وقتی این روزها، همه با هم، کنار می آیند

کلاغها با سیمهای لخت؛

مرگ با سلولهای بی خاصیت؛

و عشق با همآغوشیهایی که بوی گند عادت می دهد؛

.

.

.

کاش بوی غریب ِ محبتی قریب

در مشام پنجره می پیچید

حالا که کفشهای گِلی آسمان

پشت حجم انبوهی از دلتنگی باران

جامانده است

خورشید جامه دانش از رختهای چرک ، پُر

وقناری در حنجره

گوشه ی سجاده اش ،خاموش

کاش رنگ خوابهای بی رنگ من

پیش از طلوع آفتاب نمی پرید

این چه دردی ست

که بی وقفه می پیچد در سینه

وترانه هایم را

در هُرم ِ بغضی پیچیده در استعاراتی داغ

پیش از تولد

آب می کند

چه اهمیتی دارد

این روزها که ،همه باهم کنار می آیند !