حدیث عشق - امید کاظم زاده
حدیث عشق
شاعر : امید کاظم زاده
نگاه نافذت در من اثر کرد غمت را در دل من بیشتر کرد
نمی دانم چه رازی بود در آن که عمری عاشقش را در به در کرد
هنوز عطر نفس های تو باقی است بهار،انگار از کوچه گذر کرد
تمام سبزی باغ جوانی، به علم کیمیای خویشزر کرد!
از آن پس،میوه ی آرامش و صبر زباغ خاطرم گویی سفر کرد
پس از یک عمر،تقوا پیشه کن، تمام باورم را بی ثمر کرد
سر از چاک گریبانش بر آورد شب تاریکمان را چون سحر کرد
اشارت های ابرویش چنان بود که دل،آن درس را فورا ز بر کرد!
همیشه جای او خالی است اینجا اگر چه طبع، را صاحب هنر کرد
کلام خالی از معنای ما را ، به لطف اسم و رسمش معتبر کرد
نمی دانم بهار دیگری هست؟! و یا با من وداعی مختصر کرد!
چنین باشد حدیث عشق ،بی شک که آتش در میان خشک و تر کرد
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود