چشمانت - سید مهدی حمیدی
چشمانت
شاعر : سید مهدی حمیدی
چه سحر بود وَ افسون به کار چشمانت
که روح و جان و تنم شد شکار چشمانت
و تا ابد دل من شرحه شرحه میسوزد
ز آتشی که فکنده شرار چشمانت
بهار من همهء هستیَم فدای تو باد
و هرچه دار و ندارم نثار چشمانت
منم و نیمه نگاهی نگار من نگران
نگار من نگران نگار چشمانت
به چشم خویش دگر اعتماد نتوان کرد
مباد چشم غریبه کنار چشمانت
هنوز غرق تمنّا هنوز منتظرم
هنوز منتظرم بی قرار چشمانت
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۴/۱۴ ساعت 12:11 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود