سراب سبز
در هذیانِ عطشناکِ بیابان
عشق
کوله بار خستگی بر زمین نهاد،
جام هوسی
از بادة سبز سرابی نوشید،
نگاهی تلخ به خاطراتِ
داغِ شن ها انداخت
جز پیچشِ باد کسی از پِیَش نبود
جز پیچشِ باد،
آری عشق
تنها مانده بود.
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۴/۲۱ ساعت 15:7 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود